It is 22:55 and it gonna calm down in few seconds...

Saturday, October 09, 2010

هر روز

هر روز که خواب هيکل سنگينش را از تنش برميداشت، بايد شروع مي کرد به کندن زائده هايي    که در طول شب در گِل بسترش ريشه دوانده بود و تنش را به بستر ميخکوب مي کرد
 ابزار مخصوصش را از کنار دستش برميداشت و به جان بندهاي گوشتي  تَنَش مي افتاد
هفده هجده ساعت بعد خسته و خونين به خواب مي رفت    

1 comments:

x said...

تبحر خاصی در خلق فضاهای گروتسک داری پیدا می‌کنی، اگر فقط این سنگینی رو حرکت بدی و به ذهنت اجازه بدی که سبکبارانه به پیش یتازه...