It is 22:55 and it gonna calm down in few seconds... بابا پشت تلفن مکث کرد و در حالیکه سعی می‌کرد بغض خودش رو پنهان کنه گفت پس بالاخره دختری از ایران رفت آمریکا، داشتم ریز ریز گریه می‌کردم، ...

Monday, May 07, 2007

حکایت عاشقی!

پس از ویرایش
این عاشق آن می شود که در آغوش بگیرد
آن عاشق این می شود که در آغوش گرفته شود
دلتنگ در آغوش گرفته شدن می شود
دلتنگ در آغوش گرفتن می شود
عاشق زیباروی بودنآن می شود
عاشق زیباروی این بودن می شود
عاشق این و آن می شوند که عاشق باشند
عاشق عاشق بودن می شوند
خرده ای بر آنان نیست!
منصفانه است
هر دو خرسندندو ایمان دارند که عاشقند

3 comments:

Anonymous said...

ghashang boood!
toop boood!

behzad said...

ghashang boood doste aziz :)

behzad said...

baba virayeshgar!:D