It is 22:55 and it gonna calm down in few seconds... بابا پشت تلفن مکث کرد و در حالیکه سعی می‌کرد بغض خودش رو پنهان کنه گفت پس بالاخره دختری از ایران رفت آمریکا، داشتم ریز ریز گریه می‌کردم، ...

Saturday, March 08, 2008

زنان در عرصه های علمی(مقاله ی من به مناسبت 8 مارس)

زنان در مجامع علمی

در فرهنگ مردسالار کنونی و زبان رایج در آن واژه ها و قراردادهایی وجود دارد که برای ایجاد ارتباط به ناچار از آنها استفاده می کنیم. برای مثال واژه ای نظیر "قدرت"نقش کلیدی در زبان دارد. ابزار لازم برای تغییر و ابطاال فرهنگ نیز در انحصار صاحبان همین "قدرت" است. رویکرد زنان و فعالین مسایل زنان در مقابل چنین ساختار غالبی به دوصورت کلی طبقه بندی می شود:

1- ساختن زبان مخصوص به خود و به رسمیت نشناختن ساختار فعلی فرهنگ و زبان 2. تلاش برای وارد شدن به ساختار مردانه ی فعلی، طی کردن مراحل در ساختار حاضر ، پیشرفت تدریجی وکسب قدرت و در ادامه باز تعریف زبان و ساختار فرهنگ . راه حل اول اگر چه ساده تر و بی دردسر تر می نماید ، در واقع زنان را به حاشیه نشینان ابدی اجتماع تبدیل کرده و جامعه ی مردانه را نیز از دستاورد های زنان محروم می کند.(0) اما روش دوم که هم اکنون به نظر می رسد به طور طبیعی در جریان است ، با موانع و مشکلاتی روبروست. یکی از مظاهر قدرت توانایی افراد در تولید علم و ساختن آن می باشد که در متن حاضر به بررسی تلاش زنانی که در مسیر چنین حرکتی هستند با آوردن قسمتهایی از مقاله ی "بریجت شریدان(1)" محقق آمریکایی که با همکاری موسسه ی لیدر شیپ اند چنج ِ سیمونز درآوریل 1998 منتشرشده می پردازیم .

با وجود افزایش روز افزون حضور دختران در دانشگاهها شاهد ریزش قابل توجه آنها در ورودی هر مقطع از تحصیلات عالی هستیم. ساده انگارانه است اگر تصور کنیم در جامعه ی کنونی ایران و در مقیاس بزرگتر ، جامعه ی جهانی ، زنان اجزای اصلی مجامع علمی به شمار می روند. آنها در میان جوامع علمی "دیگری" ، "تازه وارد" تلقی می شوند . بریجت شریدان در مقاله ی "بیگانه ها در سرزمینی بیگانه ، مروری بر زنان در علم" (2) این مسئله را مطرح کرده و سپس به شرح موانع غیر رسمی در راه زنان برای یشرفت در علوم پرداخته و درنهایت بر لزوم تغییر ساختار های حاکم برای بروز هر چه بیشتر زنها تاکید می کند.

زنان به عنوان تازه واردین عرصه ی علم با شکل های گوناگون تبعیض مواجه اند. انها برای اثبات قابلیت های خود مجبور به تلاش مضاعف هستند و هر گونه قصور از جانب آنها با سختگیری و نکته سنجی مورد انتقاد قرار گرفته حضور نوظهور آنها را زیر سوال قرار می دهد. اما موانع پیشرفت زنان در عرصه ی علمی به این تبعیض ها منحصر نمی شود. فعالیت علمی و پیشرفت در آن ویژگی هایی دارد که مطالعه ی آنها توفیق کم فروغ زنان را به خوبی توجیه می کند.

یکی از عوامل موثر برای پیشرفت در فعالیت های علمی – پژوهشی فعالیت در جهت ایجاد ارتباطات غیر رسمی با سایر فعالین و دانشمندان و تشکیل شبکه های ارتباطی است:

مری فرانکس (1991) گزارش می دهد که کلید دستیابی به منابع مناسب برای تحقیقات علمی ، در گرو توانایی "ساختن و اداره کردن یک شبکه تخصصی درون وبیرون- سازمانی" است. اصطلاح شبکه های متعلق به "پسرکهی قدیمی" هنوز هم پابرجاست. بویژه در رشته هایی که زنان به تازگی وارد آنها شده اند. هزینه ی طرد شدن از چنین شبکه هایی قابل توجه است. ... در تحقیق سانرت(1995) ، 55 درصد از زنها و 40 درصد از مردها عنوان کرده اند که با همکاران جنس مخالف رفتار متفاوتی دارند. از این میان 20 درصد مردها به تمایلات جنسی در هنگام مراوده با همکاران زن خود اشاره کرده اند. زمانی که ازآنها پرسیده شد که در زندگی تخصصیشان چه چیزهایی موجب ناراحتی و یا غافلگیری آنها شده است 40 درصد از زنها به تبعیض جنسیتی، جنسیت گرایی، و آزار جنسی اشاره کرده اند. برای بهتر مشخص شدن ِ مشکل استنباطهای نادرست از روابط آکادمیک، به گزارش یک دانشمندِ زن توجه کنید:" برای زنانِ دانشمندِ حاضر در کنفرانس غیر ممکن بود که یک همکار مرد را برای بحث غیر رسمی در ارتباط با موضوع تحقیق به همراه صرف نوشیدنی به اتاقش دعوت کند، این در حالی است که این مسئله در میان دانشمندان مرد امری طبیعی و رایج است.(سانرت، 1995 :164) . در مطالعه در باره ی زنان بوم شناس ، پریماک و ا-لیری (1993) دریافتند که بسیاری از زنان در مکالمات خصوصی خود عنوان می کنند که امکان ارتباط و انجام سفرهای کاری به همراه راهنمای مردشان عمدتا توسط همسر راهنما محدود می شود.

شریدان به اهمیت کار گروهی در انجام تحقیقات علمی اشاره می کند و عدم شرکت در تحقیقات دو یا چند نفره را از دیگر موانع پیشرفت علمی زنان می داند:

مطالعات تجربی نشان داده است که روابط آکادمیک به طور چشمگیری

با تولید علمی و پیشرفت شغلی ارتباط دارد(فاکس 1991) . میزان محدودیت توانایی

زنها در ایجاد روابط همکارانه ی هم ارز، وضعیت شغلی آنها را تحت تاثیر قرار می دهد.

معیارهای ارزش گذاری تولید علم و عملکردعلمی نیز معیار های قابل اطمینان و بی طرف نیستند. هر زمان که این معیار ها نامشخص تر و ارزش گذاری ها سلیقه ای تر بوده اند زنان مورد تبعیض بیشتری واقع شده اند.

ماریشا باریناجا(1992)به نورو بیولوژیست ، مری بث هاتن از دانشگاه کلمبیا ارجاع می دهد: " برای یک داوطلب مونث که" بشدت زنانه " به نظر می رسد این ریسک وجود دارد که جدی گرفته نشود.. از طرف دیگر ، او میگوید زنان مطمئن به نفس ِ موفق معمولا به طرز ناخوشایندی خشن تلقی میشوند ، در صورتی که مردی با ویژگیهای کاملا مشابه "همیشه برنده" نامیده می شود.

مسئله ی قابل توجه دیگر در جریان شرکت زنان در مجامع علمی تیپ رفتاری و شخصیتی آنهاست. زنان و مردان به گونه های متفاوتی اجتماعی می شوند و این امر موجب تفاوت آن دو ( ذاتی یا تربیتی)(3) می گردد. اگر بپذیریم که زنان به گونه ای متفاوت از مردان رفتار می کنند ، این تفاوت در جریان فعالیت های علمی نیز ظاهر می گردد. حال در مجمعی که اکثریت با مردان است و قواعد بازی توسط آنها تعیین می شود روشن است که زنان برای فعالیت خود نیازمند صرف انرژی مضاعف می باشند. برای مثال گفته می شود که مرد ها سلطه طلب تر، سبقت جو تر و مغرورتر از زنان هستند و این ویژگیها بعنوان مختصات یک فعال در عرصه علمی به شمار می روند. نکته ای که در قسمت قبل نیز به آن اشاره شد این است که زنها در صورتیکه همین رویکرد ها را پیشه کنند ، ستیزه جو ، خشن و غیر طبیعی شمرده می شوند و این تناقضی است که هر دانشجوی دختری که تجربه ی شرکت در مجامع و بحث های علمی درون دانشگاهی نیز داشته با آن روبرو شده است. زنها از همان دوران دانشجویی در برابر این trade-off قرار میگیرند که از میان وجهه ی اجتماعی و موفقیت کاری یکی را انتخاب کنند؛ لازم به ذکر است که در مباحث روانشناسی جنسیت عنوان می شود که یکی از نکات کلیدی در روند اجتماعی کردن دختربچه ها ، تاکید بر لزوم قابل قبول بودن در منظر عموم است.

اما مسئله ی ریشه ای تری که می توان آن را بعنوان زیر بنایی برای کلیه مواردی که تا اینجا بعنوان شرایط نامساعد برای زنان نام بردیم معرفی کرد ، مسئله ی فرهنگ، ساختار و در نگاه کلی تر زبانِ حاکم بر علم و جامعه ی علمی است. با وجود افزایش کمی زنان حاضر در مجامع علمی ، هنوز اکثریت قاطع با مردان است و زنها هنوز در اقلیت هستند.

زنها 45 % از نیروی کار ایالات متحده را تشکیل می دهد ، اما 16% از دانشمندان و مهندسین به استخدام درآمده زن هستند. با وجودیکه زنها بیش از نیمی از مدارک کارشناسی و کارشناسی ارشد و بیش از یک سوم مدارک دکترا در دانشگاهها و کالج اایالات متحده را به دست می آورند.

30 درصد مدارک مربوط به کارشناسی و ربع آنها در مقاطع بالاتر در رشته های علوم و مهندسی است.و این آمارها بسیار تاسف انگیزتر خواهد شد زمانی که آمار مربوط به رشته ی سنتا "زنانه" ی روانشناسی را حذف کنیم.

اعداد بالا برای توضیح آمار قبولی در کنکور کارشناسی ایران نیز تامل برانگیزند و از طرفی ادعا های تبلیغاتی در ارتباط با حضور چشمگیر زنها در دانشگاهها را زیر سوال می برند.

حال که اکثریت مطلق جامعه ی علمی را مردان تشکیل می دهند آیا می توان ادعا کرد زبانِ علم زبانی همگانی و فاقد جنسیت است؟

غالبا تصور می شود که زبان علم شفاف و بی طرف است، و بنابراین نیازی به باز نگری ندارد. با این وجود کلراز آنجا که عقیده دارد که مانع حائز اهمیت زنان برای موفقیت ، اعتقاد به مردانه بودن ذاتی تفکر علمی می باشد ، شروع به طرح سوال در ارتباط با عملیات و استدلالهای علمی کرد. برای مثال " این عقیده از کجا آمده استا؟ چه نقشی در علم، این بی طرف ترین ، خنثی ترین، و انتزاعی ترین تلاشی که می شناسیم ، ایفا می کند؟ این عقیده چه نتایجی برای عملکرد واقعی علم در بردارد" . کلر توضیح می دهد " برای مشاهد ه ی اینکه چگونه هنجارهای فرهنگی می توانند، و درواقع توانسته اند، در تعریف موفقیت و شکل دهی رشد ِ علم کمک کنند ، ضروری است که چگونگی شکل دهی این هنجارها و ارزش ها توسط زبان فهمیده شود.

"دانش کاملا درون فرهنگ قرار دارد". این را ساندرا هاردینگ از دانشگاه دیلاور می گوید. " همه ی مفاهیم اجتماعی برای ترکیب مسیرهای پیشروی علم به کار رفته اند. و این بدان معنی است که " چیزی به نام دانش بدون ارزش وجود ندارد " آنیتا سولو ، ریاضیدانیکه درسی در رابطه با جنسیت و علم در گرینل کالج آیووا تدریس می کند اضافه می کند: " اگر به علم در گذشته نگاه کنید ، نه تنها دانش سطح پایین ، بلکه حتی قسمتهای درست و بی نقص آن ، مشاهده می کنید که محصول فرهنگ و متنی است" که در آن زاده شدهاست.

علم در بستر زبان و فرهنگ تولید می شود و زبان کنونی آن برساخته ی مردها و متناسب با روند اجتماعی شدن آنهاست. در چنین بستری ارزش دهی مقالات و فعالیت های علمی با سلیقه ای مردانه صورت می گیرد و زنان را تا قرنطینه شدن در محدوده ی فعالیت های کم پرستیژتر و حاشیه ای تر در مجامع علمی پیش می برد.

نتیجه گیری:

برابری کمی حضور زنان در دانشگاهها به معنای برابری تاثیر آنها در تولید علم نیست. با وجود رفع ظاهری موانع حضور زنان در مجامع علمی ، تا تبدیل شدن آنها به سهامداران پرقدرتِ دانش مسیری نه چندان کوتاه در پیش است. نگاه خوش بینانه به وضعیت آنها در فعالیت های علمی نتیجه ای جز توقف و در جا زدن را به دنبال نخواهد داشت. از طرفی کوته نگری است که حضور مختصر آنان در مجامع علمی را به عدم وجود پتانسیل لازم در آنها نسبت داده با محدود کردن حضور آنها در دانشگاهها صورت مسئله را از میان برداریم. حضور کمتر از صد ساله ی زنان در دانشگاهها سندی نیست که به استناد آن رای به توانایی کمتر آنها داد. عوامل تاثیر گذار بر رویکرد های اجتماعی چیزی بیشتر از چند قانون مکتوب و مصوبات رسمی هستند. آنچه ضروری به نظر می رسد لزوم تلاش برای بازشناخت کاستی های ساختار موجود و بهسازی این ساختار برای استفاده ی کلیه ی اهالی دانش است تا تک تک ی فعالین عرصه های علمی با استفاده از کلیه قابلیت های خود در پیشرفت علم موثر باشند.

(0) جامعه شناسی زنان، کلر والاس –پاملا ابوت، ترجمه ی منیژه نجم عراقی، نشر نی ، ص 28

(1) بریجت شریدان در موسسه ی لیدر شیپ اند چینج سیمونز به کار تحقیقاتی مشغول است . وی در کالج بستون در رابطه با تاریخ علم و پزشکی مطالعه میکند .

(2) “STRANGERS IN A STRANGE LAND”: LITERATURE REVIEW OF WOMEN IN SCIENCE

Prepared by Bridgette Sheridan Simmons Institute for Leadership and Change CGIAR Secretariat

Simmons College World Bank 300 The Fenway Washington, D.C.

Boston, MA 02115 April 1998

(3) بحث پیرامون این نکته که تفاوت میان زن و مرد ذاتی است و یا برساخته ی اجتماع ، مربوط به موضوع این مقاله نمی شود و به مباحث پایه ای در فلسفه می انجامد؛ از آنجا که پاسخ به این سوال تاثیری در نتیجه ی بحث ما ندارد از وارد شدن به این بحث خودداری می کنیم.

No comments: