Tuesday, February 23, 2010
عشقهای خنده دار-1
وقتی د2 که تحت تاثیر تمجید های د1 شیفته ی شخصیت عجیب و فانتزی پ1 شده بود پس از کلی کلنجار با خود در یاهو مسنجر به پ1 پیشنهاد دوستی داد پی برد که د1 و پ1 مدتهاست که پنهان از دیدگان او عهد وفاداری بسته اند. د2 سه سال بعد با یک برادر بسیجی ازدواج کرد و پس از چهارماه از برادر جدا شد. رابطه ی د1 و پ1 هم هفت هشت ماه بیشتر نپایید.
Wednesday, February 10, 2010
چهل سالگی
ردیو هِد، جُن بئز و خیلی های دیگر کارهای قوی میسازند
اما خالی های من با "محسن نامجو پر می شود
"
لورکا شعرهای قشنگی مینویسد
اما شعرهای فروغ است که اشک من را در می آورد
فیلمهای کیشلوفسکی مو لای درزشان نمی رود
اما "چهل سالگی است آن که دوست داشتم صد بار پشت سرهم ببینمش"
اما خالی های من با "محسن نامجو پر می شود
"
لورکا شعرهای قشنگی مینویسد
اما شعرهای فروغ است که اشک من را در می آورد
فیلمهای کیشلوفسکی مو لای درزشان نمی رود
اما "چهل سالگی است آن که دوست داشتم صد بار پشت سرهم ببینمش"
Tuesday, January 26, 2010
Be WISE!
دو جا هست که خیلی احمقانه اس که دزدگیر ماشینتو روشن بذاری:
یه جای خیلی امن
یه جای خیلی نا امن!
یه جای خیلی امن
یه جای خیلی نا امن!
Wednesday, January 20, 2010
خواهم ایستاد..
من در مقابل این سیل سراسیمه¬¬ خواهم ایستاد
چرخدنده های ساعت را در هم خواهم شکست
عقربه¬های نافرمان زمان را با اندامم خرد خواهم کرد
تا هیچ تیکی و تاکی جوشش خون در رگهایم را نباشد که قاب بگیرد
Thursday, January 14, 2010
Thursday, December 31, 2009
They are sometimes called intelectuals...
آدمهای لنگه به لنگه
توهم عقیمِ دانستن، شناختن
قصابان بی رحم واقعیت
و اشاعه دهندگان مرموز ویروس مردگی
توهم عقیمِ دانستن، شناختن
قصابان بی رحم واقعیت
و اشاعه دهندگان مرموز ویروس مردگی
Thursday, December 24, 2009
change
آن بیرون انگار نزدیک است که اتفاق هایی بیفتد
اتفاقهایی در حد عوض شدن سربرگِ نامه های دولتی
لباسهای خانم گوینده ی تلویزیون
و محل ع.ش.ق..ب.ا.زی افراد
اتفاقهایی در حد عوض شدن سربرگِ نامه های دولتی
لباسهای خانم گوینده ی تلویزیون
و محل ع.ش.ق..ب.ا.زی افراد
Friday, December 18, 2009
آن شناسی
آن که میبینی با جدیت چنگک به سر دیوار انداخته و جانش را بالا میکشد
از ذوق پایین پریدن است که چنین چالاک گشته
از ذوق پایین پریدن است که چنین چالاک گشته
Wednesday, December 16, 2009
کلاغها
من از این شهر خسته ام،
من از این رژ لبهای صورتی جیغ،
من از این روژ لبهای صورتی مات خسته ام
من از آدمهای توی بی آرتی خسته ام که همه شان عین هم لباس می پوشند و به غریبه ها چپ نگاه میکنند
من از عابر بانک های همیشه لَنگ خسته ام
من از پراید و 206 خسته ام
از آدمهای یواش هم خسته ام
آدمهای یواش با صدای یواش،
که آخر نفهمیدم خنگم که نمیشنومشان یا مال اختلال مادرزادی گوشم است
از آدمهایی که سعی میکنند که به روی خودشان نیاورند که فیلم بازی میکنند خسته ام
از بی شناسنامگی خسته ام
از کلاغهای شهر هم خسته ام که تا می آیی باشان دوستی کنی بی صفتها همه ترسشان را بال پرواز میکنند
من از این رژ لبهای صورتی جیغ،
من از این روژ لبهای صورتی مات خسته ام
من از آدمهای توی بی آرتی خسته ام که همه شان عین هم لباس می پوشند و به غریبه ها چپ نگاه میکنند
من از عابر بانک های همیشه لَنگ خسته ام
من از پراید و 206 خسته ام
از آدمهای یواش هم خسته ام
آدمهای یواش با صدای یواش،
که آخر نفهمیدم خنگم که نمیشنومشان یا مال اختلال مادرزادی گوشم است
از آدمهایی که سعی میکنند که به روی خودشان نیاورند که فیلم بازی میکنند خسته ام
از بی شناسنامگی خسته ام
از کلاغهای شهر هم خسته ام که تا می آیی باشان دوستی کنی بی صفتها همه ترسشان را بال پرواز میکنند
Friday, December 04, 2009
هستی
و بشر به راستی چیست جز یک توده ی واداشته ی وا به لا گذاشته؟
و هستی چیست جز مجهولی مقتدر
که از انبوه اقتدارش تنها آلتی پیداست از دید بشر - و هر بشر تنها یکی است و اتحادی بین نوع بشر نیست-
و بشر تنها میداند که جز با مکیدن آلت هستی راهی برای مقابله با نیستی نیست
و هستی گاه به گاه پرده تکانی میکند و بشر تا حواسش از آلت خوردن به دیدن پرده پراکنده میشود آویزان میشود از پرتگاه نیستی و با التماس تمنای چشم پوشی مینماید تا باشد
واحسرتا که بشر حتی نمیداند که چرا از نیستی هراسان است
و هستی چیست جز مجهولی مقتدر
که از انبوه اقتدارش تنها آلتی پیداست از دید بشر - و هر بشر تنها یکی است و اتحادی بین نوع بشر نیست-
و بشر تنها میداند که جز با مکیدن آلت هستی راهی برای مقابله با نیستی نیست
و هستی گاه به گاه پرده تکانی میکند و بشر تا حواسش از آلت خوردن به دیدن پرده پراکنده میشود آویزان میشود از پرتگاه نیستی و با التماس تمنای چشم پوشی مینماید تا باشد
واحسرتا که بشر حتی نمیداند که چرا از نیستی هراسان است
اطلاعیه
اینجانب به تنهایی موفق به کشف علت لنگیدگی بلاگم گشتم:
سایت بلاگرد منقضی گشته بود و چون لینک لیست بلاگردی داشتم بلاگ من هم لنگیدونده شده بود.
لطفا خودتون باخبر شده و غایبان به حاضران ندای غیبی دهند.
سایت بلاگرد منقضی گشته بود و چون لینک لیست بلاگردی داشتم بلاگ من هم لنگیدونده شده بود.
لطفا خودتون باخبر شده و غایبان به حاضران ندای غیبی دهند.
Monday, November 02, 2009
Tuesday, October 27, 2009
مانیفست
اگر سترون بودن، پلکیدن به دور یک پیله تا ابدیت، و بازخوانی عقده های یک عمر و ندیدن هر آنچه با هسته ی کور نمیخواند ضد حماقت است مارا در دار و دسته ی احمق ها بشمارید
Wednesday, September 30, 2009
Saturday, September 26, 2009
Ullmen
نوشته ی زیر عینا از وبسایت شخصی پروفسور آلمن، استاد علوم کامپیوتر دانشگاه استنفورد که کتاب معروفی در اتوماتها و نظریه ماشین دارند کپی پیست شده است. به نظر میرسد ایشان به مقدار زیاد از ایرانیها ایمیل های نامربوط در یافت میکنندT،
پاراگراف اول پاسخ آلمن به ایرانیان::
"
Answers to All Questions Iranian
Every few weeks I get an email from someone claiming to live in Iran. They usually have a Hotmail account or Yahoo mail account; some even managed to get a gmail account. They have a question for me, ranging from technical ("Is it true that all grammars can be put in an unambiguous form?", "Is there a theory that information can be neither created nor destroyed?") to the political ("Why did the US shoot down an Iranian airliner/take land from Native Americans/Depose Mossadegh, etc. etc.?", or "How do I justify 'Zionist crimes', etc.?").
"
پاراگراف اول پاسخ آلمن به ایرانیان::
"
Answers to All Questions Iranian
Every few weeks I get an email from someone claiming to live in Iran. They usually have a Hotmail account or Yahoo mail account; some even managed to get a gmail account. They have a question for me, ranging from technical ("Is it true that all grammars can be put in an unambiguous form?", "Is there a theory that information can be neither created nor destroyed?") to the political ("Why did the US shoot down an Iranian airliner/take land from Native Americans/Depose Mossadegh, etc. etc.?", or "How do I justify 'Zionist crimes', etc.?").
"
Monday, September 21, 2009
روزگار به طرز ناغریبانه ای سخت است نازنین
روزگار هیچ غریب نیست نازنین
روزگار سختنیست نازنین اما چه غریبانگی ای با آن برای بشر،
که تاریخِ حیاتش با تازیانه و آنش آمیخته است
نازنین از یاد مبر که پیش از ما چه بسیار عشقها که در پستوی خانه ها نهان گشته
و چه بسیار چراغها که شبانه به قتل رسیده اند
توهم سعادت در لالایی کدامین مادربزرگ شکل گرفت؟
آیا شرح حال قصر پادشاهی ظالم نبود؟
سالهاست که انسانیت قربانی شام شیاطین میگردد
و انسان کماکان روز سبز خوشبختی را در مخیله اش به تصویر میکشد
و کیست که جسارت کند که بپذیرد که خورشید هرگز زنده نبوده
روزگار سختنیست نازنین اما چه غریبانگی ای با آن برای بشر،
که تاریخِ حیاتش با تازیانه و آنش آمیخته است
نازنین از یاد مبر که پیش از ما چه بسیار عشقها که در پستوی خانه ها نهان گشته
و چه بسیار چراغها که شبانه به قتل رسیده اند
توهم سعادت در لالایی کدامین مادربزرگ شکل گرفت؟
آیا شرح حال قصر پادشاهی ظالم نبود؟
سالهاست که انسانیت قربانی شام شیاطین میگردد
و انسان کماکان روز سبز خوشبختی را در مخیله اش به تصویر میکشد
و کیست که جسارت کند که بپذیرد که خورشید هرگز زنده نبوده
Saturday, September 05, 2009
واجب کفایی
مسئول مصاحبه با داوطلبان:می دونی چرا در اسلام جهاد با دشمن واجب کفایی یه؟
داوطلب:چون در صورتیکه امید به پیروزی وجود داشت چند نفر بمونن توی مملکت که پادویی حکومت رو بکنن و حکومت لنگ نمونه
داوطلب:چون در صورتیکه امید به پیروزی وجود داشت چند نفر بمونن توی مملکت که پادویی حکومت رو بکنن و حکومت لنگ نمونه
Wednesday, August 12, 2009
برای نفسهایمان
*:این پست خطاب به شخصی خاص نوشته شده لطفا کامنت نامربوط نگذارید
نفسم را بو بکش
شوق را تنفس کن
تمنا را دریاب
نفست را به جفت گیری با نفسم وادار
بگذار تا تنم تنت را بمکد
در من جوانه بزن
در من لانه کن...
نفسم را بو بکش
شوق را تنفس کن
تمنا را دریاب
نفست را به جفت گیری با نفسم وادار
بگذار تا تنم تنت را بمکد
در من جوانه بزن
در من لانه کن...
Monday, August 03, 2009
رسم روزگار چنین است
درخت را برایش مراسم ترحیم نمیگیرند وقتی پوسیده باشد
درخت را به بهترین روش که ممکن باشد قطع میکنند و پس از قطع، ریشه ها و بقایایش را از زمین در می آورند
و بی معطلی به فکر کاشتن نهالهای جدید می افتند
رسم روزگار چنین است
درخت را به بهترین روش که ممکن باشد قطع میکنند و پس از قطع، ریشه ها و بقایایش را از زمین در می آورند
و بی معطلی به فکر کاشتن نهالهای جدید می افتند
رسم روزگار چنین است
Wednesday, July 22, 2009
بیرون
بیرونو نگاه نکن
اون بیرون همه تب دارن،
پرده هاروبکش، شیشه ی ماشینو بده بالا
هدست رو از گوشت در نیار
با کسی حرف نزن
اون بیرون همه اش کابوسه
اون بیرون همه تب دارن،
پرده هاروبکش، شیشه ی ماشینو بده بالا
هدست رو از گوشت در نیار
با کسی حرف نزن
اون بیرون همه اش کابوسه
Subscribe to:
Posts (Atom)
.jpg)
